داستان کوتاه و آموزنده سگ حریص

0

داستان کوتاه و آموزنده سگ حریص

داستان کوتاه و آموزنده سگ حریص 

داستان کوتاه و دیدنی میتواند روی ذهن و تغییرات تفکرتان کارساز باشد, در زیر یک حکایت کوتاه و تاثیرگذار برایتان قرار داده ایم.

 

حکایت سگ حریص , با شتاب به طرف کلبه پیرزن می دوید.

 

و برای رسیدن به منزل باید از روی پل چوبی عبور می‌کرد.

 

در حین عبور کردن در درون آب رودخانه عکس خودش را دید اما او نمیدانست آن عکس متعلق به خود اوست.

 

او دید یک سگ پایین پل, استخوانی بزرگ در دهان دارد.

 

استخوانی احتمالا بزرگتر از استخوان خودش.

 

سگ حریص برای گرفتن استخوان به درون رودخانه پرید.

 

سگ حریص به سختی و تلاش چندان جان خود را نجات داد و از رودخانه بیرون آمد.

 

اکنون او دیگر استخوان خودش را هم نداشت چون آن را هم آب برده بود.

 

بدین شکل سگ خیس تمام شب را گرسنه ماند.

 

 

[ad_2]

پاسخ دهید