اشعار شهادت حبیب بن مظاهر در کربلا

0

اشعار شهادت حبیب بن مظاهر در کربلا

اشعار شهادت حبیب بن مظاهر در کربلا 

حبیب بن مظاهر یکی از یاران باوفای امام حسین در واقعه کربلا بود که به یاد وی شعرها و نوحه سرایی هاي زیادی سروده شده هست. 

 

شیـر مـردِ ظهـرِ عـاشورا حبیبی یا حبیب
یاد ما کردی در این صحرا حبیبی یا حبیب
اجــرِ تـو بـا مـادرم زهرا حبیبی يا حبیب
شـاد کردی قلب زینب را حبیبی یا حبیب
اي کـه از روز ازل با مـا حبیبی یا حبیب
یا حبیبی یا حبیبی یا حبیبی یا حبیب

 

قطره بودی وصل بر دریا شدي، دریا شدي
در تمـام عمـر بـا مـا بـوده‌اي، تا ما شدي
ذره بــودی محـو در مهر جهـان‌آرا شدي
فـاش ‌می‌گـویم حبیب مـادرم زهـرا شدي
گم شدي در ما و کردی خویش را پیدا حبیب
یا حبیبی یا حبیبی یا حبیبی یا حبیب

 

جد و باب و مادرم امشب دعایت می کند
دلشکسته خـواهرم امشب دعـایت می کند
هم سکینه دخترم امشب دعـایت میکند
هـم عـلیّ‌‌اکبرم امشب دعــایت مـی‌کند
مرحبـا اي بـوده از اول حبیب ما حبیب
یا حبیبی یا حبیبی یا حبیبی یا حبیب

 

تو شدي پروانه، من چون شمع آبت میکنم
بلکــه زیــر سایــه خــود آفتابت میکنم
بعد از این دیگر حبیب خود خطابت می کنم
مثــل عبــاس علمــدارم حسـابت میکنم
اي بــه گلـزار شهادت عـاشق شیدا حبیب
یا حبیبی یا حبیبی یا حبیبی یا حبیب

 

نــامه بنــوشتم کــه سوی مـا بیايی، آمدی
صورت از خونِ جبین رنگین نمـایی، آمدی
سینــه پیش نیــزه قــاتل گشــایی، آمدی
چــون مــه تابـان ز ابر خون برآیی، آمدی
آمدی قامت ز خون شویی سراپا یـا حبیب
یا حبیبی یا حبیبی یا حبیبی یا حبیب

 

تـو حبیب کربــلایی دوستت دارم حبیب
عــاشق تیـر بــلایی دوستت دارم حبیب
صید تیر عشق مــایی دوستت دارم حبیب
بعد از این خون خدایی دوستت دارم حبیب
ایـن شرف بـادت گوارا یا حبیبی یـا حبیب
یا حبیبی یا حبیبی یا حبیبی یا حبیب

 

تو حبیبی، خوش بوَد شرح دل مـا بـا حبیب
تشنـگی از کــودکانم بــرده آرام و شکیب
زینبـم خوانـَد بـه خیمه، آیه «امن یجیب»
تو حبیبی تـو حبیبی مـن غریبم من غریب
غربت و مظلومیم را کـن تماشا یـا حبیب
یا حبیبی یا حبیبی یا حبیبی یا حبیب

 

اي نگارستان خون بـاغ و بهـارت یا حبیب
اي محبت کرده بی‌صبر و قـرارت یا حبیب
جـان اهـل معرفت شمع مـزارت یا حبیب
اشک «میثم» تا صف محشر نثارت یا حبیب
سینه‌ات صحرای عشق و دیده‌ات دریا حبیب
یا حبیبی یا حبیبی یا حبیبی یا حبیب
شاعر:غلامرضا سازگاراشعار شهادت حبیب بن مظاهر در کربلا

نـام مـرا حبیب نهاده هست مادرم
پرورده بـا محبت آل پیمبرم

 

بی‌دوست بر نیاورم از سینه یک نفس
گـردد هزار بـار گر از تن جدا سرم

 

در آستان خویش غبارم کن اي حسین!
بنشان به روی خاک، قدم‌هاي اکبرم

 

بـا زخم سینه، ناز شهادت کشیده‌ام
احتمالا که وقت مرگ بگیری تو در برم

 

مقتل بهشت و زخم بدن، بوستانِ گل
حوریه مرگ و خون حلق آب کوثرم

 

بـا آنکه پیرمردم و سنم بــود فزون
انگار کــن فـداییِ ششماهه اصغـرم

 

مانند دو چوب خشک مجسم بوَد مدام
لب‌هاي خشک کـودک تـو در برابرم

 

مـن زنـده باشم و پسر فاطمه غریب
اي کـاش از اولیه نـمي زاد مــادرم

 

بـر سنگ قبـر مـن بنویسید رفقا
مـن جـان‌نثـار یوسف زهرای اطهرم

 

«میثم» تو یاد می کنی از من به نظم خویش
مـن نیـز توقیف تـو در روز محشرم
شاعر : حاج غلامرضا سازگار

اشعار شهادت حبیب بن مظاهر در کربلا

در عشق بازی از طفولیت نجیب هست
یار غریبی هاي مولای غریب هست

 

یک‌بار هم در کودکی جان داده بهرش
او زنده با انفاس یار و بوی سیب هست

 

این پیر میدان دار مستان در حقیقت
مریض عشق هست و حسین وی را طبیب هست

 

او مزۀ مردن برایش را چشیده
اکنون چنین بر کنج میدان بی شکیب هست

 

موی سفیدش تشنۀ خون هست آری
او دومین عکس از شیب الخضیب هست

 

پیر هست اما شیر، پیرش هم دلیر هست
این عاشق دلداه عنوانش حبیب هست

 

در کوی رندان پیش افتاده هست در عشق
در سر هوای یاری خدالتریب هست

 

از بین زوار حریم شاه او هم
از این شکوه عشق بازی با نصیب هست
محمدرضا علی پور

 

 

[ad_2]

پاسخ دهید